خرید بک لینک
چك نويس - خواب من پر... خواب من پر... شب که از راه میر سد عقربهها کندتر میشوند و کم کم دلتنگی سر و کله اش پیدا میشود و مثل مهمان ناخوانده میاید و درست وسط خانه و کاشانه دلت مینشیند نه تعارف دارد نه میرود... گیج و مبهوتت میکند آنقدر مینشیند که خسته ات میکند خسته ات می کند که می کشدت که زجرت می دهد تا اشکت را در بیاورد وقتی یک دل سیر گریه کردی نه اینکه ولت کرده باشد تازه خا

برچسب: خواب, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

تا وقتی دلت قرص به کسی نباشه نباید دوسش داشته باشیو نذاری دوست دارم های اون دلتو از پا در بیاره باید روراست باشی اول با خودت بعد با دلت با اونی که هی دوست دارم هاش داره تو را به سمت یه عشق محترمانه می بره... بله عشقی که تو به خاطر احترام نمی تونی حقیقت دلتو براش فاش کنی...بذار دلت بجنگه و پیروز بشه نه عقلت.. عشق رو چه به حرفای منطقی؟!!! بذار کلمات بدون تردید از دلت به زبونت جاری بشه هرچی که هستو ب

برچسب: راست, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

هر بار رفتنی شدی، راهتو بستم تا نریهر بار برگشتی به من، حس کردم از قبل دورتری هر بار برگشتی به من، یه زخم تازهتر زدیهر بار برگشتی ولی برای رفتن اومدیاین قدر تکرارم نکن، نذار برات عادت بشماگه نمیمونی نیا، نذار آلودهت بشم اگه نمیمونی نیا، عاشقتر از اینم نکندرگیر موندن نیستی، درگیر موندنم نکن باید منو به تلخی نبودنت عادت بدیشاید فراموشت کنم، باید بهم فرصت بدی شعله نکش سوسو نزن، بذار خاموشت کنم

برچسب: غمگينم, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

وقتی دلخوشی های کوچک یه آدمی رو ازش می گیری قبل از هرچیز دلخوشیهای بزرگ خودت رو از دست میدی و این پاسخ زندگی بهماست... که نگیریم امیدهای کوچک و پیش پا افتاده کسی رو... یاد بگیریم که وقتی قرار است کسی چیزی را از دست بدهد و ما فقط تماشا کنیم ما هم خیلی چیزها را از دست خواهیم داد چون در یک زنجیره ایم... پ.ن : حواسمون که پرت میشه مهمترین ها را از دست میدیم پ.ن: بهمن ماه سردتر از اونیه که بشه با ها ک

برچسب: بهمن, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

هر شب پنجره اتاقم را به روي تنهايي باز مي كنم

و عميق ترين نفسهايم در ارديبهشت ترين بهار بسختي مي كشم

وقتي اتاقت بشه سلول تنهاييت حالا بهار و پاييزش هيچ فرقي نمي كنه حالا

هرچي نگاه مي كني توي تاريكي نه رنگها فرق دارن نه شبها نه روزها و نه آدمها....

ليلا

برچسب: سلول,تنهايي, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

شب از نيمه گذشته و من هنوز در بهت اين همه راز شب به بن بست رسيده ام... تمام راههاي منتهي به تو بن بست است...اين را بهتر از هميشه و بيشتر از قبل فهميده اماما نميدانم چرا دلم لجبازي مي كند!؟ فهميده ام كه هرچقدر بيشتر تلاش كنم كمتر موفق مي شوم بذارمت كنار؛ راستش دلم ميخواست تمام دنيا را بدهم اما يك بار تو را ببينم و اين بار با كلماتي كه مي شود راحت تر فهميد بگويم عاشقت هستم.... دلم ميخواست تمام

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

شب تهران پر از قدم هاي نزده است...
براي كسي كه از پشت پنجره اسارت نفس هايش را مي شمارد و از باران خبري نيست...
شبهاي تهران را بايد در سوسوي چراغ هاي چشمك زن گم كرد... شهر شبي است كه خاطره كافه هايش آدم را يك جا مي بلعد...! بوي قهوه هايش...بوي كاپوچينو،بوي حرفهايش و صداي موزيك هايي كه وقتي دوباره مي شنوي در جا سكته مي كني و مغزت قفل ميشود!

ليلا مدني

برچسب: تهران, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

تقویم هر روز ورق میخوره....هی میگذره و رد میشه

چن وقته اینم به لیست موضوع هایی اضافه شده که دیگه نمی فهممش...بدون توقف...بدون یک خاطره طغیانگر،،،آخه تقویم بدون خاطره به چه درد میخوره؟؟؟همون بهتر که بگذره...همون بهتر که بره....بره تموم بشه...قصه این روزهای تکراری شبیه کد شهرستانهای ته تقویمه که همیشه چاپ میشه و هیچ وقت هم به کارت نمیان....فقط صفحه ها را اشغال کردن...باید گریخت از دست این تقویم و.تاریخ و زمان،،،،باید رفت ...

تا تمام نشدی باید بری....تموم میشه آدم....گاهی بدون اینکه بفهمی تموم میشی!

برچسب: تقویم, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

دلخورم از تمام دستهای گره کرده در باران...از عکسهای دو نفره ی لعنتی... از خیابانهای لج باز پر از چراغ قرمز... از کوچه هایی که هنوز هم بوی یاس می دهند... دلخورم از عشق... از تو... از خودم...از ضمیر من و تویی که ما شدن را بلد نشد....یاد نگرفت ...هرچه هم درس دادنش باز هم یاد نگرفت که عشق را نمی شود گوشه قلب مچاله کرد! دلخورم از کافه هایی که روی میزش دو فنجان چایی اش روبروی هم سرده سرد می شود و یخ م

برچسب: دلخورم, نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

تيرماه سال ٨٠ خيلي اتفاقي شروع شد دختر خجالتي جوان كه كمتر كسي صداشو شنيده بودوارد دنياي جسورانه خبر شد...انقدر سريع خودش را در اين كار غرطه ور كرد كه شد يك خبرنگار خبرنگاري كه انرژيش تمومي نداشت و خيلي زود همه زندگيش شد خبر...خبر و ديگر هيچ ١٣ سال نوشت و نوشت و نوشت.... و سه سالي است كه جوهر قلمش خشك شده / خودكار من قديمي است ديگر نمي نويسد.... ياد تمام روزهاي خوب خبرنگاري بخير دلتنگ دلتنگم بر

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:48

صفحه بندی